محمد تقي جعفري
363
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
تكليف را به عنوان دليل اختيار معرفى نمايد و آن مسئله ايست كه در تعبيرات قرآن با مادهء كلمه « اخلاص » و در فلسفه هومانيسم ( انسانى ) قرون معاصر با كلماتى از قبيل احساس با شرافت تكليف تعبير مىشود . سر دستهء اين متفكرين كانت آلمانى است كه مىگويد : « اى تكليف ، اى نام بلند و بزرگ خوشايند ودلربا نيستى ، اما از مردم طلب اطاعت مىكنى و هر چند ارادهء يكسان را بجنبش در مىآورى ، نفس را به چيزى كه كراهت يا بيم بياورد نمىترسانى ، و ليكن فقط قانونى وضع مىكنى كه به خودى خود در نفس راه مىيابد و اگر هم اطاعتش نكنيم ، خواهى نخواهى احترامش مىكنيم و همه تمايلات با آن كه در نهانى بر خلافش رفتار مىكنند ، در پيشگاه او ساكتند . « اى تكليف ، اصلى كه شايستهء تست و از آن برخاستهاى كدامست ؟ نژاد ارجمند ترا كجا بايد يافت كه او با كمال مناعت از خويشاوندى با تمايلات يك سره گريزان است وارزش حقيقى كه مردم بتوانند به خود بدهند ، شرط واجبش از همان اصل وريشه بر مىآيد . انسان از آن جهت كه جزئى از عالم محسوس است ، همانا به واسطهء آن اصل از خود برتر مىرود و آن اصل او را مربوط به امورى مىكند كه تنها عقل مىتواند آن را درك نمايد . آن اصل همانا شخصيت انسان يعنى مختار بودن و استقلال نفس او در مقابل دستگاه طبيعت مىباشد . » ( 1 ) اين گونه احساس تكليف غير از تحرك ماشينى مردم عادى به وسيلهء امر و نهى است كه داراى هيچ ارزشى نمىباشد ، زيرا بهرهاى از اختيار كه كشف از اوج گرفتن شخصيت آدمى مىنمايد ، ندارد .
--> ( 1 ) سير حكمت در اروپا ، فروغى ، ج 2 ص 169 . .